|
تنبور من بزن تا اروم کنی دل شکسته ملتی را که صدای خسته ات داغ دل آنان است
|
بزن آن پرده اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه ی تنبور
نمانده ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.
پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه ی جغد نگر،
کاسه ی آن بربط سُغدی
ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم
نغمه ی توست، بزن!
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این «پرده براُفتد»
من و تو نیز نمانیم،
اگر چند بمانیم و
بگوییم همانیم!
***
شعر از: محمدرضا شفیعی کدکنی
با صدای: محمدرضا و همایون شجریان